...

هی رفیق...یادته بهم گفتی مواظب باشم دنیا منو زیاد نچرخونه چون زیادی پیچ می خورم تو این دنیا وآدماش...اره رفیق اگه تو یادت نیست من خوب یادمه ...خوب یادمه حرفاتو ولی الان حسش نیست.حس بیاد آوردن حرفات نیست..هی رفیق مواظب باش دنیا داره بد جوری می چرخه.بدتر از این روزهای تو..

وقتی بهت اس میدم و میگم بی خیال مترسک تو خیلی کوتاه جواب میدی باشه ولی وقتی میام تو نت واین چیز هارو می خونم دیوونه میشم .کدومشو باور کنم رفیق...کدومشو

یادته وقتی بهت گفتم چرا دوباره شروع کردی...سکوت کردی.وقتی بهت گفتم این ومطمئن باش همیشه خیلی زود دیر می شه تو بازم سکوت کردی...سکوت اون روزات با حرف های الانت داره دیوونه ام می کنه...

اره تو ذهنت میگی من نمی تونم درکت کنم...درسته من نمیتونم به یاد بیارم حرفات ودرک کنم این روزهارو...درک نمی کنم وقتی میگی حتی اگه مترسک برگرده تو قبولش نمی کنی..درک نمی کنم وقتی میگی سعی داری فراموشش کنی...درک نمیکنم تورو.نمی تونم درک کنم...نمی تونم درک کنم وقتی این حرف ها رو تو ذهنم مرور میکنم کنارشون فکر کنم مترسک برگشته.شایدم الان دوباره رفته باشه...

هی رفیق وقتی این ها روبیاد مییارمه که دیوونه میشم...اره تو هیچی یادت نیست....تو حتی دیگه اون دخی مغرور رو هم فراموش کردی...چرا؟واقعاچرا؟؟؟

فکرمی کنی بابه یاد آوردن خاطرات رضا میتونی چیزی رو عوض کنی...نه رفیق...هیچی عوض نمی شه..اون دیگه رفته مثل همه که میرن...اینجا هیچکی آدم موندن نیست

خیلی وقت بود که می خواستم این ها روبهت بگم ولی سکوت کردم...سکوت کردم تا خودت همه چی رو حل کنی...این مدت به روی خودم نیاوردم وبهت اس ندادم فکر کردم این جوری بهتره ....ولی الان می بینم که نه باید بگم...باید بگم تا تو گفته هات یادت بیاد...

چرا باید حرف های خودت وکه اینقدر آرومم می کنه به خودت بگم چرا باید بگم هی دخی تو خوشبختی..زیاد...هی دخی...هرجای دنیا که باشی.زیر هر آفتابی این تویی...خوشبخت وسر درگم احساساتت...هنوزم دست نیافتنی...هنوزم دور...تو بی نهایت بشریت..هی دخی زندگی کن...

|۱۳۸٩/٦/٥| ٤:٢۳ ‎ب.ظ| نظرات ()