...

هی رفیق...هی زندگی...خیلی دلم واسه حادثه ها تنگ شده...دلم واسه با تو بودن...واسه تو خوندن ...

هی رفیق...بگذار بگذریم...بگذار بگذریم از تمامی روزها...از خودمان.ازتمامی خاطرات بد روزگارمان...از این بخت بد...

بگذار بگذریم از این روزگار غریب...روزگاری که دیگر تو را هم برایم غریبه کرده است.

غریبگی میکنی با تمام لحظه هایم ومن برای با تو بودن لحظه ها را به فراموشی می سپارم....

من فراموش می کنم که تو با تمام نبودند هستی...من فراموش می کنم که چقدر از من و نگاهم دوری...من تمامی این اتفاقات را فراموش می کنم...ولی...ولی... از من نخواه که تو راهم از یاد ببرم...تو وتمامی حرف هایت...

|۱۳۸٩/٩/٦| ٦:٤۳ ‎ب.ظ| نظرات ()