حباب های گریزان ذهنم

سایه های وحشی سکوت را میدرند

تا بگذرند از تمام تباهی ها

و برای ادامه ی بی دلیل دانایی

لولاهای زنگار بسته را به صدا دراورند

اما حرفهایم که ته گلو جا میماند

زهر میکند افکارم را...

و دوباره اغاز میشود قصه همیشگی.

 

+هستم و دوباره میخوانمتان در سکوت

/ 11 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حامد

سلام خدا ... ما آدمیم ... آپم ...یه آپ تکراری... یا علی

birooh

بی هیچ دلیل خاصی و دوباره آغاز میشود هر روز هر روزه ی ماااااا

مهرداد اشک9

نقل قول از birooh: بی هیچ دلیل خاصی و دوباره آغاز میشود هر روز هر روزه ی ماااااا سلام..به به به به همین که شما اومدی وبلاگم یه دنیا ارزش داره

مهرداد اشک9

شما برف ندارید ما هم دریا رو...! اینطوریه دیگه...اخرین باری که دریا رفتم سوم راهنمایی بودم... الان تقریبا 4-5 سالی میگذره..من دریا میخوام... ن خداییش خیلی دوست دارم بیام یه شب کنار دریا کنار اتیش ازاد ازاد باشم

HoSsEiN

همان قصه ی همیشگی . . .

birooh

بی هیچ دلیل خاصی

حدیث دختر شاد آبی

این روزها که هوا ابری و بارانیست ، پاییز بیشتر از همیشه عاشقم می کند ... به روزم

حامد

سلام یه آپ... دلتنگیام... یا شایدم دلتنگیات ... منتظرم یا علی

زهرا

سلاااام خوووبی؟؟؟؟؟؟؟ برد اس اس تبررررریک اپم حتما بیاا[گل]